« اجازه هست »

سلام عزیز مهربون٬ اجازه هست بشم فدات؟

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات؟

شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش٬

اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات؟

اجازه هست بیام پیشت یه کم بگم دوستت دارم؟

تو هم بگی دوستم داری٬ بارون بشم دل ببارم؟

بریم تو باغ اطلسی٬ بی رنج و درد بی کسی٬

بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم؟

اجازه هست خیال کنم مال منی تا همیشه؟

خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی؟

 

.......................................................................

 

« فقط او »

یکی را دوست می دارم٬ همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی را با گرمای عشق او می گذرانم.

یکی را دوست می دارم٬ بیشتر از هر کسی٬ همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد.

یکی را دوست می دارم٬ که می دانم او دیگر برایم یکی نیست٬ او برایم یک دنیاست.

کسی را دوست می دارم٬ که برای من بهترین است٬ عزیزترین است.

یکی را تا ابد٬ بی بهانه دوست می دارم٬ او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است.

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست می دارم٬ کسی که نگاهی عاشقانه دارد و لحظه ای که به او لبخند می زنم نگاهش با نگاهم حرفها دارد.

یکی را دوست می دارم٬

با اینکه این دوست داشتن بیش از اندازه دیوانگیست اما٬

"من دیوانه تنها او را دوست می دارم"