مریم حیدرزاده

 

دست گذاشتم رو یکی

 

دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست

سر بودم از خیلی ها و لایقم نمی دونست

دست گذاشتم رو کسی که همه دور برشن

مردشن،دیوونشن،مجنونش،پرپرشن

دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خواب هنوز

کمترین شاگرد چشماش خود مهتاب هنوز

دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه

سرنوشت هر کسی که می خواد اونو باختنه

دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره

من تو پاییزم و اون اهل یجا تو بهاره

دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه

ولی هر کسو که تک نشون بدی میگه کمه

دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست

توی این جور بازیا ،خوب همیشه اراده نیست

می نویسم که دیگه ،رو هیچ که دست نمی زارم

ولی دروغه من اونو هنوزم دوستش دارم

دست گذاشتم حالا رو قلبمو،چشمامو،سرم

تا مثل تو قصه ها ،از یادم اونو ببرم

ولی دست عاقل تر،مونده روی همین یکی

چرا من بزارم رو سرو چشمام آلکی

دلم را هاله ی مهتاب کردم

صدای لحظه ها را خواب کردم

به یاد چشمهایت نازنینم

تمام آسمان را قاب کردم

تبسم شیرین عشق

 گوشه ای از نگاه خداست

تنها به نگاه او می سپارمت......

به اندازه گریه ی گنجشک دوستت دارم

شاید ین دوست داشتن کم به نظر برسد

ولی گنجشک ها وقتی گریه می کنند می میرند....